محمد يار بن عرب قطغان

47

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

چون خبر جمعيت سلاطين و امرا اشتهار يافت ، از اطراف و اكناف بهادران ستوده اوصاف به اميدوارى تمام به درگاه خاقان سكندرمصاف مىشتافتند . « 1 » چنانچه در اندك زمانى جمعيت تمام به ظهور پيوست . [ حملهء محمد خان شيبانى به تاشكند ] « 2 » چون محمد خان شيبانى بعون عنايت ملك منّان و كثرت تمام و جمعيت مالاكلام و عساكر منصور مشاهده نموده به خاطرش ( 30 الف ) خطور كرد كه به عزم تسخير سمرقند توجه نمايد . در اين اثنا به سمع او رسيد كه سلطان محمود خان والى تاشكند به عزم تسخير ولايت اخسى 63 و اندجان 64 رفته و در تاشكند از لشكريان او كسى نمانده . چون از او مكررا نقض عهد به وقوع آمده بود ، از اين جهت محمد خان شيبانى به صوب تاشكند توجه نمود و قريب به يك فرسخى تاشكند رسيد و جهت آسايش اسبان در آنجا توقف فرمود . و سر آفتاب از آنجا سوار شده ، متوجه تاشكند گرديده و مردم تاشكند از توجه محمد خان شيبانى مطلع گشته به تعجيل تمام خود را به شهر رسانيده ، دروازه‌ها را مستحكم ساختند و تمامى اسباب و جهات خود را در بيرون شهر گذاشتند . و لشكريان خانى غنايم لا يعدّ و لا يحصى ديدند ، به طمع غارت اموال از استخلاص شهر اعراض نمودند . ( بيت : ) اگر ترك را مژده غارت دهند * بهست ار به خلدش بشارت دهند 65 و الّا اگر به حسب فرمان فى الحال متوجه تسخير شهر مىشدند ، مستخلص مىشد . الحاصل ، آن‌روز به تاراج و غارت اشتغال نموده ، غنيمت بسيار گرفتند . و چون هنگام شب لشكر به استراحت مشغول شدند ، قضا را سلطان محمود خان همان شب از اخسى آمده ، بىخبر به يك فرسخى تاشكند نزول فرموده بود كه خبر آمدن محمد خان شيبانى معلوم او گرديد . و سلطان محمود خان از اين جهت متوهم شده مىخواست كه رو به فرار نهد اما امرا و اركان دولت او آمده ، معروض داشتند كه تمامى حرم محترم و اهل عيال ، خدم و حشم ، در

--> ( 1 ) . س : مىشتافت . ( 2 ) . س : « حملهء محمد خان شيبانى به تاشكند ندارد » .